السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
450
تفسير الميزان ( فارسي )
پس آن جناب همانطور كه ما شخصى را مىبينيم و صدايش را مىشنويم ، فرشته وحى را مىديد و صدايش را مىشنيد ، اما بدون اينكه دو حاسه بينايى و شنوايى مادى خود را چون ما به كار بگيرد . و اگر رؤيت او و شنيدنش در حال وحى عين ديدن و شنيدن ما مىبود ، بايستى آنچه مىديده و مىشنيده ميان او و ساير مردم مشترك باشد و خلاصه اصحابش هم فرشته وحى را ببينند و صدايش را بشنوند و حال آنكه نقل قطعى اين معنا را تكذيب كرده و حالت وحى بسيارى از آن جناب سراغ داده كه در بين جمعيت به وى دست داده و جمعيتى كه پيرامونش بودهاند هيچ چيزى احساس نمىكردهاند ، نه صداى پايى ، نه شخصى و نه صداى سخنى كه به وى القاء مىشده است . اين را هم نمىتوانيم بگوييم كه ممكن است خداى تعالى در آن حال در حاسه جمعيت تصرف مىكرده و نمىگذاشته كه آنچه را او مىديده ايشان ببينند و آنچه را او مىشنيده بشنوند و خلاصه امور غيبى همه از اين جهت غيبند كه خدا در حواس ما تصرف كرده ، كه نمىتوانيم آنها را درك كنيم . زيرا اگر چنين حرفى را بزنيم ، به طور كلى بايد مانند سوفسطائيان بنيان هر تصديق علمى را درهم بكوبيم و نسبت به هيچ تصديقى اطمينان پيدا نكنيم ، چون اگر مثل چنين خطاى عظيمى از حواس ما كه كليد همه علوم ضرورى و تصديقات بديهى است ، جائز باشد ، ديگر چگونه مىتوانيم به تصديق « دو دو تا چهارتا است » وثوق داشته باشيم ، زيرا ممكن است احتمال دهيم كه حواس ما در درك آن خطا رفته باشد و همچنين نسبت به بديهىترين قضايا از قبيل سفيدى برف و سياهى زغال تشكيك كنيم . علاوه بر اين ، اين سخن از كسى سر مىزند كه قائل به اصالت حس باشد ، يعنى بگويد غير از محسوسات هيچ چيزى موجود نيست و اين خطا از خطاى ديگر فاحشتر است ، زيرا در همين عالم شهود به بسيارى از چيزها علم و ايمان داريم ، در حالى كه با هيچ يك از حواس خود احساسش نكردهايم و اگر ما كسى باشيم كه وجود موجودى غير محسوس را ممكن بدانيم ، هرگز درباره فرشته وحى چنين حرفى نمىزنيم و ما در تفسير سوره مريم گفتارى در معناى تمثل ملك گذرانديم ، كه به درد اين مقام نيز مىخورد . و بعضى « 1 » در توجيه اينكه چرا فرمود : « روح الامين آن را به قلب تو نازل مىكند »
--> ( 1 ) روح المعانى ، ج 19 ، ص 121 .